ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
150
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
چنين يافتم كه [ چون ] يمانيان بسيار گشتند ، عبد الشمس بن يثحب [ 1 ] بن يعرب بن قحطان را بر خود پادشاه كردند ، و او را سبا لقب كردند ، كه بسيارى برده و سبى آورد ، از بقيت عاديان ، و ديگر جايها ، چنانك [ 2 ] گفته شود ، و اين سبا در عهد قيدار بن اسماعيل پيغمبر بود عليه السلام ، جد پيغامبر ما صلوات اللّه عليه ، او را ده پسر [ 3 ] بود كه قبيلهاء يمن بديشان باز خوانند ، و نام ايشان حمير ، الازد [ 4 ] كنده [ 5 ] ، مذحج ، انمار ، بجيله ، خثعم ، غسان ، جذام ، لخم ، و بزرگترين همه حمير بودست ، و نسب بيشترين اعراب بدين فرزندان كشد معروف ، چون بنى كنده ، و بنى لخم ، و بنى الازد ، و غير آن ، و حميريان بحمير بن سبا ، پس چنان افتاد كه در عهد حسن [ 6 ] الحميرى سيل العرم بيامد ، و پيش از آن بروزگار دراز زنى كاهنه ، نام طريفه ، [ به ] سخنان سجع چنان كه عادت باشد ، خبر داده بود ( 96 - ب ) عمرو بن [ مزيقياء بن ] عامر را [ 7 ] و او جدّ انصار بود از قبيلهء رسول ( ؟ ) صلى اللّه عليه قبيله او [ س ] و خزرج ، و سيد جمله بنى كهلان از آل قحطان ، پس عمرو بينديشيد از آن ضياعهاى آباد و جايهاى نزه ، پس پسر خويش حارث را پيش خواند ، و ا [ شراف ] قبيله را ، و پسر را گفت چون من بر سر انجمن اشراف ترا كارى فرمايم ، مرا ناواجب پاسخ كن ، و من ترا عصاى بزنم ، تو مرا يك لطمه بزن ، حارث گفت حاشا كه من هرگز اين كنم ، و هيچ آزاد زاد پدر را لطمه نزند ، عمرو گفت و عمران همچنين روايتست - نام او گفت من همى فرمايم ترا ، و درين كارى هست پس ديگر روز اشراف حمير و جماعت سادات يمن جمع گشتند ، بمحفلى بزرگ ، عمران حارث را كارى فرمود ، پاسخ زشت كرد ، پدرش او را بزد بعصا ، حارث پدر را لطمه بزد ، عمران سوگند خورد كه در زمينى كه مرا چنين خوارى رود نباشم ، بزرگان حمير
--> [ ( 1 ) ] حمزه : يشجب ، طبرى : يشجب ( ن : يشحب ) [ ( 2 ) ] در متن روى چ ضمه نهاده و صحيح است . زيرا چنان مخفف چونان است [ ( 3 ) ] روى پ ضمه نهاده و صحيح است - زيرا پس در اصل پس بضم اول است و پس در اصل پثرا بضم اول و ثاء مثلثه كه پوهر و پور و پس شده و راء پسر بموازنهء پدر و مادر است چون راء دختر . [ ( 4 ) ] ازد . و الف و لام تعريف است . [ ( 5 ) ] متن همه جا : كيده [ ( 6 ) ] ظ : حسان و هو حسان بن تبان اسعد [ ( 7 ) ] عمر بن مزيقياء بن عامر ماء السماء بن حارثة الغطريف بن امرؤ القيس بن ثعلبة بن مازن بن الازد ) التنبيه و الاشراف ص 202